میزگرد بررسی روش‌های تاریخ ادبیات‌نگاری

 
میزگرد بررسی روشهای تاریخ ادبیاتنگاری، عصر روز پنجشنبه، بیستوهشتم آبانماه، به ریاست دکتر غلامعلی حدّاد عادل، و با حضور آقایان دکتر فتحالله مجتبائی، دکتر محمود عابدی، استاد احمد سمیعی (گیلانی)، دکتر محمدجعفر یاحقی، و استاد کامران فانی، از اعضای محترم پیوستهٔ فرهنگستان، و دکتر طهمورث ساجدی برگزار شد.
    در این میزگرد ابتدا دکتر مجتبائی با اشاره به مباحث طرحشده گفت: از همین چند سخنرانی که شد مشخص شد که چقدر دامنهٔ کار وسیع است. همان طور که فرهنگ پیش میرود تاریخ ادبیاتش هم پیش میرود و همان طور که جامعه تغییر میکند تاریخ ادبیات و تاریخ فرهنگ آن ملت هم تغییر میکند. آن فردوسی که ما میشناسیم و میخوانیم با فردوسیای که سیصد سال پیش می‌خواندند فرق کردهاست. در هر دورهای، هر نسلی، نسبت به نیاز فرهنگی خودش، نسبت به تاریخ خودش، یک نظر دیگری پیدا میکند. نگاه ما تغییر میکند، همان طور که جامعه تغییر میکند و نگرش به گذشته باید تغییر بکند و تغییر خواهد کرد. آنطور که ما داریم به تاریخ ادبیات خودمان نگاه میکنیم، مسلّماً صد سال دیگر، پنجاه سال دیگر، به نوع دیگری خواهیم نگاه کرد و افقهای دیگری به روی ما باز خواهد شد. هر روزی در دنیا افقهای جدید باز میشود و این باز شدن افق بر ما تأثیر میگذارد؛ بر نوع دید ما و نوع نگرش ما بر فرهنگ خودمان.
    پس از آن دکتر عابدی در سخنان خود در موضوع تاریخ ادبیات بدین نکته اشاره کرد که: آنچه به اسم تاریخ ادبیات در دانشگاهها تدریس میشود درواقع تاریخ زندگی شعراست. تاریخ را مطالعه میکنند تا از گذشته مطلع بشوند و بتوانند بهوسیلهٔ آن حال را شناسایی و آینده را پیشبینی بکنند. تاریخ ادبیات فارسی هم باید اینطور باشد. ناگزیر تاریخ ادبیات ما به یک بررسی مجدد نیاز دارد تا انسانهای بزرگ بیایند و هر بخش را در دست بگیرند، جریانهای ادبی را شناسایی کنند، نکتههای روشن و نورانی را که در تاریخ ادبیات وجود دارد برجسته کنند، نیازهای نسل امروز را شناسایی کرده، آنچه را در آن جریانها کشف کردهاند به تناسب نیازهای امروز و به زبان امروز آماده کنند.
    دکتر یاحقی نیز در سخنان خود دربارهٔ شیوههای تاریخادبیاتنگاری گفت: شیوههای تاریخادبیاتنویسی در غرب و در ایران، تجربیاتی هستند که پشت سر ما قرار دارند. ما بهوسیلهٔ اینها میتوانیم تجربیات جدیدی به دست آوریم. تاریخادبیاتنویسی کار یک نفر نیست، بلکه بایستی گروههایی از فرهنگستان اعزام بشوند و به کار تصحیح تاریخ ادبیات به شیوهای جهانی و امروزی، با توجه به نیازهای نسل جدید بپردازند. من فکر میکنم که ما باید چند درجه تاریخ ادبیات داشتهباشیم. تاریخ ادبیات باید برای سطوح مختلف از جمله دانشآموزان، دانشجویان، محققان و حتی دانشجویان و دانشورزان خارجی که میخواهند فارسی یاد بگیرند باشد. ما باید یک شیوهنامه تنظیم کنیم که این قابلیت را داشتهباشد که هم بشود تاریخ ادبیات برای دبیرستانها نوشت، هم برای دانشگاهها، مثل متون درسی. این حاجت بسیار مبرمی است که جامعهٔ ما به آن نیاز دارد و من امیدوارم تلاش فرهنگستان در این جهت به ثمر بنشیند و شیوهنامه به گونهای تنظیم بشود که از چند جهت بتوانیم با آن برخورد کنیم.
    در ادامه دکتر ساجدی در باب تعریف تاریخ ادبی و تاریخ ادبیات و تفاوت این دو مطالبی را اظهار داشت و با اشاره به نهضت دایره‌المعارفنویسی بعد از انقلاب دربارهٔ پر کردن جای خالی تاریخادبیاتنگاری نکاتی را متذکر شد.
    استاد کامران فانی، دیگر سخنران این نشست، سخنان خود را با ارائهٔ پیشنهادهایی برای شروع کار تاریخادبیاتنگاری آغاز کرد. وی دراینباره اظهار داشت: اصولاً من پیش از شروع هر کاری که طرح و برنامهٔ جدّی برای آن در نظر است، سعی میکنم که منابع مربوط به آن را، یعنی چیزهایی را که قبلاً وجود داشتهاست، بهصورت یک کتابشناسی تهیه کنم. پیشنهاد میکنم منابع مربوط به تاریخ ادبیات جهانی را بهصورت گزیده و بهصورت یک کتابشناسی تاریخادبیاتنگاری تهیه بکنیم. لزومی هم ندارد که خیلی مفصل باشد، ولی بهتر این است که آثار اصلی و اساسی در آنجا باشد که اگر در جایی فردی یا مؤسسهای در داخل فرهنگستان خواست که این کار را شروع بکند، در درجهٔ اول منابع مورد استفادهاش را ازنظر روششناسی و نظریهها در دست داشتهباشد. من فکر میکنم باید آرزوها را بگذاریم کنار و به واقعیت فکر کنیم؛ ادبیات چیزی نیست که با یک کتاب درسی بتوانیم مسئلهاش را حل کنیم. وی در ادامه افزود:
    آن چیزی که در هر تاریخ ادبیاتی مهم است نقد ادبی است. هدف از تاریخ ادبیات، در کنار اینکه یک مقدار اطلاعات مربوط به دورهها و زندگینامههاست، این است که یک جور ابزار تحلیل آثار ادبی را در سیر بررسیهایش به دست بیاورد.
    در ادامه دکتر حدّاد عادل دربارهٔ موضوع این نشست به ایراد سخنانی پرداخت و گفت: وقتی شما کتاب درسی تاریخ ادبیات را در دست میگیرید، برایتان این سؤال پیش میآید که آیا در این تاریخ ادبیاتی که من درس میدهم مسائل سیاسی ـ اجتماعی مورد بحث قرار گرفتهاست یا نه؛ آیا تحولات و ارتباط دورهها با هم گفته شدهاست یا نه؛ آیا تاریخ ادبیات جامع است یا نه، و دهها سؤال دیگر. نکتهٔ دیگر این است که بنده فکر نمیکنم تا سی سال دیگر ما بتوانیم یک تاریخ ادبیاتی شبیه آن تاریخ ادبیاتی که آلمانها برای کشور خودشان نوشتهاند بنویسیم. برای اینکه ما یک ملت عقب نگهداشتهشده بودیم. در کشور ما دانشکدهٔ ادبیات چند سال است به وجود آمده و حالا ما میخواهیم خودمان را با آن کشورها قیاس بکنیم! اما باید قدمهایی برداریم؛ اولین قدم این است که کمّیت پژوهشگر داشتهباشیم. شما ملاحظه بکنید شصت سال پیش چند تا دانشجوی دکتری ادبیات فارسی در ایران داشتیم، یا چند دانشکده مدرک دکتری ادبیات فارسی میدادند! شاید چهار ـ پنج تا دانشکدهٔ تهران، اصفهان، شیراز، تبریز، مشهد. نظیر این فقر و فقدان را ما در همهٔ رشتهها داشتیم. مثلاً اگر شما یک کشور اروپایی را مثل انگلستان ـ که جمعیتش شبیه کشور ماست ـ با ما ازنظر متخصصها مقایسه بکنید میبینید تفاوتها وحشتناک است. کشوری مثل انگلستان با هفتادمیلیون جمعیت، دههزار تا ممکن است نقشهبردار داشتهباشد، دههزار تا متخصص مغز و اعصاب داشتهباشد. این تعداد بیست تا سی سال پیش در کشور ما صد تا بودهاست. یعنی طبق آماری که بنده در خیلی از رشتهها داشتم، ما به نسبت یکصدم کشورهای اروپایی همجمعیت با ما متخصص داشتهایم. الآن تعداد دانشجویان را رساندهایم به سهمیلیونوهفتصدهزار تا. این یک قدم است و قبول دارم که این عدد نباید ما را گول بزند، ولی اگر باز هم شما پنجاه درصد اینها را بگذارید کنار، آن پنجاه درصد دیگرش جدّی است. مطلب دیگر اینکه ادبیات فارسی باید در ایران تخصص بشود و گروههای مختلف باید در حوزههای مختلف کار کنند. یکی از بخشهایی که اگر قوّت نگیرد تاریخادبیاتنگاری معنا پیدا نمیکند، بخش نقد ادبی است. یکی از عیوب ما در این سی سال بعد از انقلاب این بودهاست که هنوز تحول عمیق و گسترده در برنامههای درسی رشتههای ادبیات در دانشکدهها به وجود نیاوردهایم. تا آن کارها انجام نشود ما نمیتوانیم برای تاریخ ادبیات کاری بکنیم. تاریخ ادبیات مناسب ما مثل یک جورچین بزرگ است. ما باید این قطعههای کوچک را فراهم کنیم، در بخشهای مختلف تحقیق کنیم تا منابع کافی در اختیارمان باشد که بشود یک تاریخ ادبیات مناسب نوشت. در کنار این کارها دستگاههای دیگر نیز باید به فرهنگستان کمک کنند تا در مدیریت کاری که به عهده گرفتهاست موفق شود.
    پس از آن استاد سمیعی (گیلانی)، در جمعبندی اهداف این همایش گفت: به نظر من یکی از اشکالات کارهای همایشی ما همین است که همه فکر میکنند آنچه مهم است جلسه و همایش است، درحالیکه چنین نیست. من باید در پاسخ به اینکه سؤال شد فرهنگستان میخواهد تاریخ ادبیات بنویسد، بگویم نه! فرهنگستان میخواهد به راه و روش این کار برسد و آن را به دیگران بنمایاند. این راه را هم باید دستهجمعی پیدا کرد. تاریخ ادبیات امری ملی است. امری نیست که مختص به فرهنگستان و شورای فرهنگستان باشد، بلکه یک امر مسلّم است؛ منتها فرهنگستان ایجاد حساسیت میکند. فرهنگستان چیزی را که تابهحال مطرح نبود و یا با این حساسیت مطرح نبود مطرح میکند و خودش هم قدمهایی را برمیدارد، ولی آن کاری را که بایستی انجام بشود همهٔ ما بایستی بکنیم؛ همهٔ کسانی که در راه ادبیات هستند.
    الآن خردهکاریهایی میشود که بهجای خودش ارزش دارد، ولی اگر همهٔ این خردهکاریها متوجه یک هدف بشود، آن وقت ارزشش بیشتر میشود. اگر کسی کار متنشناسی میکند یا میگوید سال وفات فلان کس این نیست و آن است، این بهخودیخود و بهانفراد هیچ ارزشی ندارد، ولی وقتی که میآید در تاریخ ادبیات ارزش پیدا میکند؛ یعنی این خردهکاریها اگر متوجه یک هدف بزرگتر باشد ارزش بیشتری پیدا میکند. الآن دانشگاههای ما این برنامه را ندارند و اینطور نیست که دانشجویان بدانند که روی چه چیزهایی باید کار بکنند. ما الآن باید به این فکر باشیم که هر قدمی که برمیداریم آیا این برای تاریخ ادبیات مفید هست یا نیست. شاید ما پنجاه سال پیش آمادگی نداشتیم برای اینکه تاریخ ادبیات امروزی را بنویسیم، ولی حالا داریم؛ برای اینکه متون مهم ما تصحیح شدهاست. البته خلأهایی هم وجود دارد، مثلاً فرض کنید در مورد جامی کمکاری شدهاست؛ همه میروند سراغ حافظ و سعدی و چهبسا حرفهایی هم که میزنند تکراری باشد. حرفهای نو هم هست، ولی جامی فراموش میشود.
    جامی شخصیت بزرگی است که در زمینههای مختلف کار کرده. چرا ما به جامی نمیپردازیم؟ برای اینکه برنامه نداریم، نمیدانیم خلأها کجاست تا آنها را پر کنیم. در جهان غرب، در فرانسه، تا آنجا که من تاریخ ادبیاتش را خواندهام، میبینید که هر اتفاق سیاسی و اجتماعی که میافتد بلافاصله در همان موقع، در همان عصر یک نمودی پیدا میکند. بعد این نمود ادبی مسکوت نمیماند، بایکوت نمیشود، موافق و مخالف در موردش چیزی مینویسند. تاریخ ادبیاتهای جدید فرانسه را بخوانید؛ میبینید کسی که رفته و آن دوره را نوشته تمام مدارک، اسناد و نوشتهها را زیرورو کردهاست و حتی دستنویسهای خود صاحب اثر را دیده، تصحیحاتش را دیده و نقد کرده که مثلاً این اثر اصلاً چطور پدید آمده، اولش چه بوده و الآن چیست. البته ما این اسناد را نداریم، ولی در این چند دههٔ اخیر خیلی کارها کردهایم. ما بایستی ببینیم کجاها خلأ وجود دارد و آنها را پر کنیم. من معتقدم که دانشجویان ما باید تخصص در سطح بالا داشتهباشند نه در سطح دانشجویی. دانشجوی ما هم باید متنشناس باشد، هم نسخهشناس باشد، هم تحلیلگر باشد. مثل یک پزشک عمومی که همهٔ چیزها را یاد میگیرد و بعد میرود تخصص پیدا میکند، بعد میرود فوق تخصص پیدا میکند، ما هم باید در دورهٔ کارشناسی و حتی در دورهٔ دبیرستان همهٔ این فوتوفنها را به آنها یاد بدهیم. بعد معلوم بشود که علاقهٔ دانشآموز و دانشجو به کدام طرف است، برود به آن طرف. بنابراین من مطمئنم تخصص کاملاً درست است، ولی در سطحهای بالا. این رابطهٔ کهنهکاریها با هدف اصلی بسیار مهم است. یکی اینکه واکنشها را ما میبینیم؛ واکنشهایی که یک عصری به وجود میآید. الآن این واکنشها یک فعلیتی به وجود آوردهاند. ما در موقعیتی هستم که میتوانیم به تاریخ ادبیات یک سروسامانی بدهیم، ولی نباید عجله کنیم. همین راهی که ما میرویم بهسوی تاریخ ادبیات خیلی دستاوردها و محصولات دارد که شاید از خود همان تاریخ ادبیات متنوعتر و مهمتر باشد و لااقل ازنظر گستردگی گسترهٔ بیشتری داشتهباشد که همین دستاوردها وسیلهای و موادی میشود برای اینکه تاریخادبیاتنگارها بتوانند کار خودشان را انجام بدهند.